این خطر برای همه اقوام وجود داشته برای جامعه ما هم وجود دارد ، محو مسئله راه حل نیست! قرآن کریم این مسئله را با خجالت مطرح نکرده بیش از 10 جا و در هر جا هم چند آیه که ما تا حالا در عنکبوت و زاریات مقداریش را بحث کردیم، سومین جایی که بحث مطرح میشود سوره مبارکه هود 11 آیه 69
(ابراهیم خلیل از انبیاء اولو العزم است که قرآن فرمود فآمن له لوط ، این بحث در تورات هم مطرح است اما به شکل دیگری، اونجا میگوید این دو با هم بودند هر دو هم گوسفند داربودند ، اینها حیواناتشان با هم قاطی میشده دعوا شون شده و لوط قهر کرد رفت! قرآن این را قبول ندارد هردو بزرگوار را ولی خدا میداند اولا و حضرت لوط را در مدار حضرت ابراهیم معرفی میکند ثانیا و لوط هم که رفت به عنوان رسالت الهی رفت ثالثا و اخبار که از سمت آسمان میخواهد بیاید اول باید به ولی اعظم الهی برسد ، هردو ولی خدایند ولی اول باید حرف به ابراهیم برسد بعد لوط صلوات الله ، در مورد نبی اکرم هم همینطور است ، نبی اعظم اخبار باید از کانال او برسد .)
رسولان ما برای ابراهیم خبر خوش آوردند به ولی خدا سلام گفتند و او هم جواب داد ، ابراهیم هم سریع رفت گوساله بریان آورد ( قرآن کریم اهل طول و تفصیل دادن نیست که حالا توی اون بیابان گوساله به این بزرگی را چه طور بریان کرد ) از اینکه برای ملائکه ید ذکر میکند معلوم میشود به صورت انسان در نگاه ابراهیم روئیت میشدند ، ابراهیم دید دست اینها به سمت غذا دراز نمیشود احساس بیگانگی کرد با اینها و یک خوفی از آنهابه دل او افتاد ، اونها حالات ابراهیم را فهمیدند ( از حضرت امام رضا سوال کردند که ملائکه از کجا میفهمند که انسان قصد گناه دارد ؟ قصد طاعت دارد ؟ - نیات خیرتان را ملائکه یاد داشت میکنند لکن نیات شر را به عنوان گناه نمینویسند نه یعنی نوشته نمیشود – حضرت فرمود : شما هرگز از جایی که گل وجود دارد عبور کردید؟! اگر زباله ای جایی مانده و گندآبه اش در آمده بوی گند او در آمده ، حضرت فرمود : اعمال شما روی روحییاتتان تاثیر دارد – فرمودند عبد نیت گناه که میکند بعضی از روزیها از او محو میشود - ) ما فی الضمیر ابراهیم را آشکار کردند ما ماموریت داریم جای دیگه ، مقدمه دارند میگویند چون میخواهند خبر بد بدهند ، انا ارسلنا الی قوم لوط ، نمیگوید انانذهب ، ارسنا یعنی ما رافرستادند ، یک کس دیگری دارد اداره میکند ، اگر چه ما هم مدیر این عالمیم ( در امضاء سوره ذاریات میفرماید مقسمات امرا ، امور عالم را اداره میکنند ، اما در مقابل پیشگاه ذات مقدس ربوبی استقلال ندارند ، لذا اینجا میگویند ما را فرستادند که برویم ( ارسلنا فعل مجهول است ) ما خودمان جایی نمیرویم ، همسر حضرت ایستاده بود داشت گوش میکرد ، خندید و به این با نو خبر خوش دادند که صاحب فرزند میشوی ، نه تنها مادر میشوی بلکه مادر بزرگ هم میشوی ان شاء الله الرحمن . سن این بانو 98 و ابراهیم 99 سال بود به این بانو نگفتند ما برای شما یک بچه میآوریم مثل ناقه صالح از دل کوه! بلکه به خود شما بشارت میدهیم که اسحاق مال شماست . این را ساره درست فهمید ، فهمید که نمیخواهند از بیرون براش بیارن -هبة الله نیست- بلکه خودش میخواد اولاد دار شود . لذا گفت وای ، أ الد و انا عجوز ؟ گفت آقایان ملائکه اینجا اگر شما منطق خوانده باشید نتیجه تابع اخص مقدمتین است ، دو مقدمه که اینجا هست یکی اینکه ابراهیم که شیخ شده و خود من هم که عجوز (پیر ) لذا اولاد که معنا ندارد ! بعل یعنی آقا ، خیلی موادبانه نام برد بعل همسر ولی با احترام یاد کرد ، یعنی آقا است . إن هذا لشیئٌ عجیب ! (پرسش چند جور است ، گاهی میخواهد توبیخ کند که اینجا بلا شک در مقام توبیخ نیست ، گاهی پرسش هست طرف میخواهد انکار کند ، آیا اینطوری است ؟ یعنی اینطوری نیست. گاهی نه توبیخ نه انکار است شخص فقط تعجب میکند . ) این سوال را ملائکه میتوانستند حمل بر انکار کنند که وای خانم شما کافر شدی
قانون است در اسلام به من وشما میگویند اصل در رفتار یک انسان حمل به صحت است لذا اونها زود یقهاش را نگرفتند که تو در خانه پیغمبر هستی و000 متهم نکردند همدیگر را متدینان من و شما هم همدیگر را متهم نکنیم . در اول سوره مبارکه بقره دیدید ملائکه دارن از خدا سوال میکنند که اتجعل فیها من یفسدفیها و یسفک الدما ( اینها این سوره هود یک بزرگواری کردند ما هم بیایم پس بدیم ) اونجا را هم حمل بر تعجب بکنیم همونطور که اینجا سوال اون خانم را حمل بر تعجب کردند . گفتند اتعجبین من امر الله گذشته را یادت رفته از امر خدا تعجب میکنی ! این آقایی را که میگویی الان پیر شده من این را از کجا آوردم ؟ این آقا د ر مشت نمرود بود یک ، آتشی درست کردند که این آقا را کسی جرئت نمیکرد بیندازد تو آتش با منجنیق انداختند ! آیه کریمه نگفت ابراهیم را سالم نگه داشتیم بلکه کرامتی را ذکر میکند که آتش بر ابراهیم گلستان شد ! تو آسمان با اون پرواز هوایی حفظش کردم در زمین حفظش کردم ! در دل آتش ! از دل آتش که آمد بیرون نمرودیها پر بودند یکی به این آسیب نرساند! فرمود من این را نگهش داشتم الآن که میبینی این به سرعت میرود و عجل حنیذ میآورد ما او را نگهش داشتیم چنانچه من شما را سرپا نگه داشتم ( بسیاری از مواقع انسان که چیزی را میخواهد گذشته هایی که خدا و ولی خدا کمکش کرده را یادش میرود ! ) .
رحمة الله علی... کِ یا کما یا کم؟ علیک باید میگفت چون با ساره داشتند حرف میزدند ، علیکما چون با ابراهیم و با نوش بودند و دو نفرند ، چرا گفت علیکم ؟ چندین جواب دادند ؛ گاهی گفتند یکی از مقامهایی که باید جمع بیاوری در دعا است ، جواب دیگری که دادند گفتند ابراهیم را تنها نگاه نکن ابراهیم یکی هست اما وحدت جمعی دارد ، قرآن کریم فرمود ابراهیم یک امت بوده ، یک ارتباطی بین جان پاک انبیاء هست که ما خیلی اونها را خبر نداریم .
خدا همه کارهایش درست است ، خدا حمید است یعنی محمود ( قتیل بروزن مقتول ) سوالی ته دل اون خانم هست که چرا همون وقتی که جوان بودیم فرزند ند اد ؟ اینقدر نگه داشتی ما را که زنگوله پای تابوت درست کردی ؟! گفت خدا همه کاراش روی حکمت و حساب است کارش بیست بیست است وقت را من وشما مشخص نمیکنیم ، مجید هم هست بزرگوار است یعنی یک چیز را شما نخواستی او به شما داد شما غایت چیزی که میخواستی فرزند میخواستی او به شما ولی داد .
تا اینجا ابراهیم دید اینها غذا نخوردند ، مهمان آمده آداب مهمانی رفتن بلد نیست ، دید اینها خبر خوش آوردند لذا خوفش برطرف شد ، اینها گفتند ارسال شدیم به سمت لوط ، فلما ذهب عن ابراهیم الروع و جائته البشرا وقتی ابراهیم خوفش برطرف شد و خبر خوش هم دادند ، حالا وقت چیست ؟ خطری دیگر ابراهیم را تحدید نمیکند ، یجادلنا فی ... نسخه چی نوشته ؟ فی لوط یا قوم لوط ؟ مجادله یعنی بحثو گفتگو ، در باره چی؟ اونها گفتند ما اون قوم را کار داریم ، ابراهیم فهمید اوقات اونها تلخ است لذا آمد وسط تا عذاب را از قوم برطرف کند ، انبیاء الاهی غیر از اینکه حواسشان به خوبها هست ، اینها پدرند حواسشان به بدها هم هست . قرآن کریم فرمود : یا رسول الله نزدیک است شما خودت را به کشتن بدهی ، برای کی؟ پیامبر برای با ایمانها دغدغه دارد؟ دغدغه پیامبر برای کسانی است که جا ماندهاند . شما خودت را پیدا کن ببین اصلا دغدغه جا مانده ها را داری ؟ اگر نداری قسم حضرت عباس بخو بگو من با ابراهیم بیگانهام با پیامبر اسلام بیگانه ای! اسلامی خیالی برای خودت تراشیدی خیال میکنی خودت خوب باشی کافی است ؟! اینطور نیست . وجود مبارک نبی خدا دغدغه کی ها را دارد ؟ اونهایی که جا ماندند . اونهایی که جا ماندند ربا خار نبودند بلکه جنایتکارهای زمانشان هستند ، اینها تجدیدی نبودند که مثلا از 10 ، 8 گرفته باشد نه اینها مردودی هستند ، ابراهیم برای رفوزه ها دارد غصه میخورد
قرآن نگفت ابراهیم عجب کار بدی کرد برای خوبها باید شفاعت میکرد نه بدها ! قرآن تعریف دارد میکند ، میگوید شما به ابراهیم روش دعوت را یاد نده ، از ابراهیم روش هدایت را یاد بگیر ، إن ابراهیم لحلیم ، حلم یعنی بردبار ، حلیم به کسی میگوییم که سریع عقاب نمیکند ، عجله نمیکند ، یکی از اسماء ذات باریتعالی حلیم است . اواه ، آه = دلسوزی ، بسار دلسوز بود ، عنابه میکرد ، یعنی به درگاه خدا توبه میکرد ، خوب خودش که پاک بود ، برای کی توبه میکرد ؟ برای اونهایی که جا ماندند . ( چقدر آدم داریم در نماز شبش برای سید بحر العلوم دعا میکند که خدایا ببخشش و بیامرز !! تو آدمی نیستی که بگی خدایا سید را ببخش ! خدا رحمت کند مرحوم گلپایگانی را میخواست برای مرحوم امام نماز بخواند به جای اینکه اون عبارت را بخواند که اللهم إن کان محسناً فزد فی احسانه و ان کان مسیئه فتجاوز عن سیئات اعماله – میدانید نماز میت در واقع دعاست لذا در هر حالتی میتوانی بخوانی ، بدون وضو ، با کفش! – متن دعا را دست برد گفت : اللهم عفوک عفوک عفوک . شما اگر رفتی بیمارستان دیدی یکی نفسش بالا نمیآید ویکی ناخونش لای در مانده شما اگر طبیب دلسوزی باشی باید به داد کدام میرسی ؟ نمیخواهم بگم سید بحر العلوم را دعا نکن ولی حواست به جا مانده ها باشد .) جلوتر هم میخوانیم ، ملائکه که رفتند دنبال لوط ، قوم که آمدند خواستند جسارت کنند لوط نگفت که خوب برید عذاب نازل کنید ، لوط در حضور ملائکه که دارد با قومش حرف میزند میفرماید که یا قومِ ( ای قوم من ) قوم را هنوز دارد به خودش نسبت میدهد .
ابراهیم دید یک شهر میخواهد تباه شود ( شهر سلوم ) شروع کرد چانه زنی ، متن روایت دارد که اگر در این شهر 100 نفر باشند تباهش میکنی ؟ گفتند نه . گفت اگر 50 نفرباشد تباه میکنی ؟ گفت نه ،گفت اگر 30 نفر – اینها متن روایت است – گفت نه ، گفت اگر یک نفر باشد چی ؟ گفت نه . قانون خدا این است که چوب خشک با تر نمیسوزد ( بله معلمهایی دیده بودیم که اگر سر کلاس یک نفر سروصدا میکرد کل کلاس را جریمه میکرد ) در باب ظهور حضرت هست که اینقدر شما را تکانتان میدهیم که اونی که سالم است بماند.
گفتند : آقای ابراهیم شما گل وگلاب هستی و شفاعت ولی خدا جایی به درد میخورد ، جایی شمشیر ولی الله هم نمیبرد! کجا است ؟ شفاعت دو پر پیدا میکند ، شفاعت مقبول وشفاعت مردود ، شفاعت ابراهیم اینجا رد شد چرا ؟ اگر ولی بخواهد امت هم بخواهد ، شفات قبول است ، اگر ولی بخواهد ، امت خودش نخواهد شفاعت مردود است ، فرمود: ان الله لا یغیر ما بقوم ختی یغیر ما بانفسهم .
آیه را نگاه کن « یا ابراهیم » تا حالا کلمه یا را نگفتند اما از بس ابراهیم مجادله کرد... اعرض عن هذا یعنی دست بردار. ابراهیم با یا اعرض عن هذا ساکت نمیشود ، ابراهیم اگر بهش بگویند خدا گفت میرود کنار لذا گفتند
انه قد جاء امر ربک ، فرمان خدا آمده آقای ابراهیم ( ابراهیم اینجا آمد مجادله و مقاومت کرد اما یک جای دیگر هم به آقای ابراهیم گفتند پاشو سر بچهات را ببر ، هیچ جای قرآن نداریم که ابراهیم شروع کند مجادله کردن ، بلند شد رفت با اسماعیل مطلب را در میان گذاشت ) بحث جامعه وقتی مطرح میشود ابراهیم مجادله میکند .
( در روایت اینطوری دارد – ذیل روایات امر به معروف- به شئیب پیغمبر گفتند 100 هزار نفر از قوم شما را میخواهیم هلاک کنیم ، بعد گفتند از بین اینها 60 هزار نفر گناه کارند 40 هزار نفر گناهکار نیستند ، گفتند اینها باری چی گفت : اینها برای این است که غیرت به خرج ندادند ، راضی به فعل اونها بودند و داریم که الراضی به فعل قوم کالداخل فیه معهم )
انهم آتیهم عذابٌ غیر مردودٍ ؛ معلوم میشود عذاب دو جور است عذاب مردود ، یعنی عذابی که برمیگردد مثل قوم یونس که عذاب آمد و قوم عذر خواهی کرد ( قرآن هم فرمود چرا فقط یک قوم باید عذر خواهی کند ) و عذاب غیر مردود . میآید به سمت اینها یک عذابی که رد خور ندارد، این در حالتی است که یک جای دیگر مردم عادی هستند که دارند کیف میکنند، بدون اینکه این نقشه را خبر داشته باشند ، اینها غرق درگناهند ولی در عین حال دارند کیف میکنند( اسرار اذل را نه تو دانی و نه من / این حرف معما نه تو خوانی و نه من / هست ان در پس پرده گفتگوی من وتو / چون پرده ور افتد نه تو مانی و نه من : اونطرف خبرهایی است! به همین جهت به من وشما میگویند یک سال مانده که میخواهد سال بچرخد شب قدر بیا که 10 ماه بعد بلا نازل نشود ، گفت علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد ، بلا ندیده دعا شروع باید کرد ) در قرآن بارها مارا تذکر میدهد که در غفلت به سر نبرید ، هشیار زندگی کنید .
ولما جائت رسُلنا لوطا ؛ فیلم را برید ، از پیش حضرت ابراهیم رفتند چون ماموریت قطعی شد ، حالا رفتند پیش لوط ( پناه بر خدا از اینکه خدا بخواهد کسی را بگیرد ،یکی از قوانین قطعی این عالم (همانیطور که زمین قانون جازبه براش قطعی است ) سنت استدراج است که آدمها را آرام آرام میگیرند « سنستدرجهم من حیث لا یعلمون » آقای طباطبایی میفرماید آدمها را که میخواهند بگیرند با سختی نمیگیرند چون اگر سختی بفرستد این بالاخره یک گریه زاری میکند و یاد خدا میافتد نه این کار را نمیکند، آرام آرام مرغی که تخم نمیکرد حالا تخم دو زرده میگذارد ، نعمت به او میدهند ، حالا نگاه کن ) میشد ملائکه ای که به سمت اینها میفرستند میشد پیر و فرتوط بفرستند که هرکه نگاه میکند بگوید که به درد نمیخورد ، خدا وقتی میخواهد بگیرد چه طور میگیرد بدون اینکه بدانیم ، إن ربک لبرمرصاد هر کدام از ما ها لذا به من و شما میگویند امر از مکر اللهی خودش لغذش ست ، اینکه من دیگر اشتباه نمیکنم ، نمیلغذم ، هفت کر آب هستم اینها غلت است برادران مومن باید در پیشگاه الهی خودش را متهم بداند .
این ملائکه که خواستند بیان پیش حضرت لوط وسط روزآمدند ، لوط داشته کشاورزی میکرده ، از وسط جاده هم دارند میآیند ، یکی هم نیستند چون تعبیر ولما جائت رسلنا ، یکی نیست ، دوتا هم نیست و اقلا باید سه تا باشند ولی یقینا از سه تا بیشترند ، چند نفرند نمیدانیم. روایت را ذیل همین نگاه کن ، میفرماید هرکدامشان قرص قمر بودند ، در نحایت زیبایی ( در غذا برداشته و گربه بیباک )
خجلت رسد درویش را مهمان چو ناگه در رسد ، بین راه تجارتی مدینه با شام یک شهرکی هست به نام سدوم ، یعنی همین جایی که لوط هست . اینها این مسیر کسی که میآمد گردنه گیر بودند ، لوط انحراف این قوم را میداند ، اینها هم که گردنه گیرند ، به محض اینکه چشمش به اینها افتاد... از یک طرف مهمان است از یک طرف میداند که میزبانها آدمهای سالمی نیستند ... آیه را ببین چقدر عجیب است ، مظلومیت این ولی خدا را میخواهد بگوید : میفرماید سیء بهم ، ساء یعنی ناراحت شد، بهم یعنی بواسطه اینها ، یعنی برای خودش ناراحت نشده بلکه برای اینها ناراحت شده از اینکه یک عدهای مورد تعرض و جنایت میخواهند قرار بگیرند ... نمیفرماید که به من چه اینها که نه پسر خاله من هستند نه پسر عمو ، چشمش چهارتا نباید از این راه میآمد ! لوط سیء بهم و ضاق بهم ذرعا ، ذرع یعنی توان ، ضیق یعنی تنگ شد ، یعنی نا توان شد احساس بیچارگی کرد ، که از من دیگر کاری بر نمیآید ، اینها هم که یک جوری دارند میآیند که اینها را ببینند . با خودش شروع کرد حرف زدن نگفت چرا شما آمدید ، قال هذا یوم عصیب ، یعنیپیچیده و دشوار . ذیل آیه کریمه روایت را نگاه کنید لوط سلام الله علیه اینهارا با یک زرنگی تو مزرعه نگه داشت اجازه نداد در شهر بیان ، که لااقل لوط سبب لغزش دیگران نشود . جمعیت اینها را ندید ، شب که رفتند خونه یک جاسوس در خانه پیغمبر است که خیانت کرد به لوط ، همسر لوط جوری آتش روشن کرد که به دیگران بفهماند که بیایید اینجا خبرایی هست .
چقدر قرآن زیبا تابلو میکشد ، عجیب و اعجاب آور ، و جائه قومه ؛ قوم لوط آمدند پسشش ، قرآن بلد بود من بگوید یعنی بعضی از انها ، قرآن کریم میگوید یک شهر ریختند در خانه پیغمبر ! یهرئون الیه ، ما دو جور فعل داریم معلوم و مجهول ، آیه کریمه نمیفرماید این قوم یَهرئون ، یعنی شتابان آمدند میگوید ، یُهرئون اینها را داشت شتابان میآورد یکی ( قران کریم فرمود انسانها دوتا ولی دارند الله و طاغوت ، اگر انسانها اهل ایمان شوند الله ولی الذین آمنوا والذین کفروا اولیائهم الطاغوت ، ولی او طاغوت یعنی ابلیس میگوید ، چه بگو ؟ چه بویس ؟ کجا برو ؟ زین لهم الشیطان اعمالهم ، کارها در چشم خودشان عالی آمده ! اصلا زشتی کار از چشمش برطرف شده ) هروله کنان آمدند نه یکی یکی که اندک اندک جمع مستان میرسد! هجوم آوردند در خانه پیغمبرشان .
الآن قرآن کریم میخواهد بگوید که چه شد که اینها هجوم آوردند ، میفراید این اولین بار نبود که اینها اینطور رفتار کردند ومن قبل کانوا یعملون السیئات ! سیئات با سیئة فرق میکند ، یعنی همه گناهان را میکردند ، کدام گناه بود که اینها انجام دادند ، اینها که ربا نمیخوردند ! این گناه یک جوری است که درش به روی شخص باز شد در همه گناهان به روی او باز میشود لذا وقتی درش باز شد حتی در شفاعت ولیالله اعظم بسته میشود! کانوا یعملون ماضی استمراری است یعنی این کار را تفننی انجام نمیدادندبلکه فرهنگ شده بود ، بین فرهنگ و تفنن خیلی فاصله است گاهی یکی میره میبینه چند نفر نشستند دارن چیزی میکشن اینهم تفنن میکشد و گاهی هم توی جهیزیه اش میگذارند این دیگر فرهنگ است ، آیه کریمه میفرماید این در بین اینها یک فرهنگ شده بود.
لوط دیگر بیچاره شده این وسط دارد با اینها حرف میزند قال یا قومِ هولاء بناتی ( قرائض را خدا بیهوده بما نداد ، یکی از نعمتها دیدن وشنیدن است یکی هم نعمت غریضه شهوت است که گاهی انسان کاری میکند که طغیان میکند ، این طغیان انسان را بیچاره میکند، جامعه را بیچاره میکند ، فرد را بیچاره میکند ، باید مراقب باشد که غرایض د ر جامعه طغیان نکند اصل غرایض باید بماند اگر نماند نسل منقرض میشود، خدا حکیم است ، حکیم کارهاش درست است الآن خواندیم که حمید است ، اگر منکر نقد است معروف باید نقد باشد ، ایشان نمیفرماید شما برید من یک فکری برای شما بکنم ، یک جلسه شورایی چیزی بزنم ، مرض نقد درمان نقد لازم دارد، هولاء بناتی تو خانه لوط پیغمبر دوتا دختر بیشتر نیست ، با کی دارد حرف میزند؟ با کسانی که لا مذهبند ، من دخترم را به لا مذهبها بدم ، بعضی ها گفتند پیامبر گفت اگر شما دین مراقبول کنید من دخترانم را به عقد شما در میآورم ! انبیاء پدران این امتند لذا مفسران هوشیار اینطوری گفتند که به همین خاطر خود اینها پسر پیغمبر و دختران اینها دختران او حساب میشوند لذا معنا ندارد که پیامبر اینها را به دو نفر ارجاع بدهد ! میفرمود اگر شما غرضه دارید من نمیگویم که خجالت بکشید چرا غریضه دارید
من میگویم اگر عشق فعلی هست معشوق فعلی هم هست ، حضرت امام فرمود هرکسی که احساس تشنگی میکند بداند که در عالم آب وجود دارد. اگر خدا این نیاز را در ما قرار داد از آن طرف هم موجوداتی را قرار داد... فرمود تشنه مینالد که کو آب گوار / آب هم نالد که کو آبخوار ! فقط یک جو عقل لازم داریم که نکاح را آسان کنیم ، این عقل لازم دارد ، نکاح را دوختن به سرمایه به کار آقا اینها والله عاقلانه نیست.باید سهل شود یعنی انسانها باید بفهمند... در همه خانهها نان هست ولی ماشاء الله در خیابان پر است از ساندویچی ! چرا ؟ آدمها یک جوراند وسط روز گشنهاش میشود نمیشود بگیم صبر کن الآن میرسیم خونه ! نه خیر !
ایشان آمد وسط گفت اگر این خصلت در شما وجود دارد خدای سبحان یک موجوداتی را قرار داده که باعث آرامش یکدیگر بشوید ، در خطبه عقد متن قرآن را میخوانیم که خدایا تو همسران را برای ما قرار دادی « ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا » چرا ؟ « لسکنوا الیها » که فقط برای مرد نیست ، قرآن اینقدر با ادب است دارد از یک طرف حرف میزند والا این سکینت دو طرف است ، به عبارت دیگر این قریضه اگر تامین نشد از دو سمت ناآرامی در جامعه بوجود خواهد آمد ، یعنی شما دوتا سیم لخت داشته باش بعد بگو به هم نخورید !! متدینان دارید میبینید نکاح در اسلام آسان است ای کسانی که دنبال ملائکه میگردید که خواستگار دخترتان یا پسرتان شود این غلط است این را اسلام نخواست ، اگر بدانید در صدر اسلام پیغمبر چه کسی را با چه کسی ازدواج داد اصلا میگویید خدایا شکر ما در آن عصر نبودیم والا به اون پیغمبر ایمان نمیآوردیم ! جویبر ( جابر کوچولو ) این جوان قیافه مشکی ، پول تو جیب – عکس میکشند که موش میدود ! – هیچی ندارد فقط نماز خوان است ( اخیرا یک پدر با دینی را دیدم – خدا نسل اینها را زیاد کند – در حضور من برگشت به پسر خودش گفت این خانه را به نام شما میزنم نه چون پسر منی چون نماز میخوانی و سید الشهداء را دوست داری ، این را به دینت دادم نه به شخص شما ) جویبر آمد خدمت رسول خدا گفت عجب بدبختی گیر کردیم از یک طرف میگویی مواظب خودت باش از یک طرف وضع خراب است ، چه کارش بکنم ؟ ( پیامبر در مدینه میهمان است چون مکی است ، انصار احترام کرده بودند به رسول خدا ) پیامبر نگاه کرد که کی را به او بدهد ؟ پیامبر یکی از اشراف مدینه را نام برد گفت این را میشناسی ؟ گفت بله ، حضرت فرمود ایشون دختری داره اطلاع داری ؟ گفت بله آقا آمار در دستمان است ! – اعوذ بالله عن علم لاینفع ، میدانیم ولی چهفایده ! – پامبر فرمود یک زحمت میکشی یک گامی برای ودت بر میداری گفت بله فرمود برو یک پیغامی به او برسان به او بگو من را پیغمبر فرستاده یک پیغامی بگم ، در خلوت بگم یا در حضور قوم ؟ اگر گفت در خلوت بگو ، در خلوت بگو اگر گفت در حضور بگو در حضور بگو ، رفت در خانه اون آقا از غضا مهمان داشت قاق تا قاف ، عرض کرد که پیامبر مرا فرستاده پیغام بگم اینجا بگم یا در خلوت ؟ میخواست پز بدهد – سنستدرجهم من حیث لا یعلمون – گفت نه اینجا بیگانه نیست همینجا بگو ( کافی شریف دارد ) سینهاش را صاف کرد گفت بسم الله الرحمن الرحیم پیامبر من را فرستاد خواستگاری بکنم شخصا از دختر حضرت عالی . حالا تو را به خدا اگر همچین چیزی برای هرکدام ما پیش بیاید چه میکنیم فضربوه بکل... .
یک حافظ قرآن زنگ زد که برای دختر کسی خواستگاری رفتیم که او هم قرآن حفظ میکند و هم من را میشناسد هم شما را گفت استخاره کردیم بد آمده است – خدا یا ریشه اینجور آدمهای خشک مغز را ببر به بهشت ان شاء الله – گفت اگر شما با او حرف بزنید شاید ! گفتم بگو زنگ بزند حرف بزنم این زنگ زد انقدر خوشگل داشت خود ما را دور میزد !!
متدینان اسلام عزیز فرمود اگر میوه سر فصلش چیده نشود باید ترش بخورید ! میوه که ترش میشود باز میتوان خورد خدا نکند آدمها ترش شوند ! با چهار من عسل هم نمیشود خورد ! چه پسر ترش شود چه دختر ، نگید بالای 37 سال 38 سال تازه نم نم میخواهد ترش شود این نیست ها!
قال هولاء بناتی ، بعد تعریفشان کرد هن اطهر لکم ، چهقدر موادبانه دارد حرف میزند گفت یادت باشد انسان غرئض دارد که قرار است انسان را پاک کند غرائض را قرار نداد که انسان کثیف شود غرائض برای ایجاد طهارت است ، شکم را نگاه کن این را خدا قرار نداد تا انسان منفجر شود ! قرار داد که انسانبتواند درست حرکت کند و نیازش را برطرف کند ، این ها را برای شما پا قرار داد . اینجا کسی نگوید که حضرت لوط گفت اطهر ، پس معلوم میشود که اینها طاهرند ؟! نه اسم تفضیل گاهی از معنای مفاضله خارج است ، اطهر است یعنی طاهر محض است .
نصیحتاهررا نگاه کن ، یا قوم یک ، هولاء بناتی دو ، هن اطهر سه ، به لامذهباها ببین چطور دارد حرف میزند فتقوا الله ! آقا اینها اصلا در هیچ دینی نیستند ؟ یک جاهایی هست باید عذر را روی زبان اینها بگذاری ، میگوید آقا خدا را حاضر بدان .
درجه درجه دارد اظهار ضعف میکند ، ولا تخذونِ فی قومی ! – چقدر این پیغمبر مهربان بود نگفت خودتان را خار مکنید ، گناهی که شما میکنید من را خار میکنید !
به حضرت رضا گفتند یکی از رفقا شراب خورده ثامن الائمه عرق ریخت ، گفت با شما فامیل بوده است ، گفت نخیر ولی ما خجالت میکشیم .
من را خار نکن در مقابل مهمانها اینها مهمان منند – نرود میخ آهنین در سنگ – نگاه کنید یئس این پیامبر خدا را الیس منکم رجلٌ رشید ، رجل یعنی یک نفر ، بین شما یک مرد جوان مرد نیست ، آیه کریمه فرمود یک ملت شدند ناجوانمرد ! آیه کریمه میفرماید این گناه که آمد یک ملت ... رشد ، یعنی عاقل باشد ( قد تبین الرشد من الغی ) فرمود شهوت اگر بی مرض جلو رود عقلانیت را از انسان ساقط میکند ! در جامعه شهوت که پمپاژ میشود عقلانیت جامعه میآید پایین .
شما روضه بخوان که اینجا این یک نفر را خواند ، سید شهدا در کربلا صدا زد هل من ناصر ، هل من معینٍ یعنی یک نفر نیست !
جواب اینها را بشنو ، قالوا یعنی قوم ( نه یک نفر ) جواب دادند لقد علمت تو خودت خوب میدانی ما لنا فی بناتک من حق وانک لتعلم ما نرید!
دخترانی را که تو به ما آدرس دادی ما هیچگونه تمایلی ( من حق ) به جنس مخالف ندارم ، انسان وقتی در این مسیر میافتد میگوید « من حق ٍ » ( تنوینش را نگاه کن ) یعنی هیچ تمایلی ندارم ، قرآن مادب است در مورد مردان گفته والا این در مورد زنان هم بوده ، یعنی این تمایل از دو سو تخریب شد ، شما ببینید کسانی که معتاد هستند از کباب مثلا خوشش نمیآید اما زهر به او بده میگوید عالی است ، یعنی مزاغ شخص برگشته !
وانک لتعلم ، تاکیداتش را نگاه کن ، تو خودت خوب میدانی ما چه میخواهیم ، تو داری راه منحرف جلوی پای ما میگذاری !؟ سلامت را ناسلامتی میداند !
دیگر عاجز محض شد ، گفت ای کاش در مقابل شما یک زوری میداشتم که میاستادم دیگر جای نصیحت نیست « لو ان لی یکم » ای کاش یا زور میداشتم ، یا اگر این نبود ما میتونستیم از اینجا فرار کنیم که در بین شما نباشمیم « او اوی الا رکن انشدید » ای کاش یک دژ استواری میداشتیم .
به اینجا که رسید ملائکه آمدند وسط ، ملائکه عادی بودند من جمله جبرئیل امین وحی ، از بس جزء و فزع کرد این ولی خدا ! گفت تا دل مرد خدا نامد به درد هیچ قومی را خدا رسوا نکرد ، اینجا پرونده ها را زدند کنار
گفته بودند ساعت 30/8 استقبال است ، صبح که رفتیم میدان بسیج تا ساعت 9 از رئیس جمهور خبری نبود ، بلند گو شروع به پخش سرود کرده بود اما با سر و صدای گوش خراش ، قطع و وصل شدنهای پی در پی. یک قسمت که تکه ای از بیانات امام راحل پخش شد ( من توی دهن این دولت میزنم !!! ) گمان میکنم کسی که پشت این بلندگو بود دل خوشی از احمدی نژاد نداشت . دیدم دیر شد من هم کار داشتم شروع کردم پیاده برگشتن به سمت حرم بین راه یک ترکی آمد جلو به طور نامفهوم با من شروع کرد صحبت کردن ، گفت: ما سال قبل اینجا راه پیمایی کردیم بر ضد ولایت فقیه شعار دادیم ، بعد هم جملاتی در مورد اینکه این استقبال عظیم برای چیست ؟! من که سر در نیاوردم که چه میگوید بعد که ازمن جدا شد تازه دوزاری من افتاد که آقا رئیس جمهور را ضد ولایت فقیه میداند!!!!!
کارهام رو که انجام دادم رفتم برای شنیدن سخنرانی آقای احمدی نژاد ، بماند که مردم در کنار من که میایستادند شروع میکردند به انتقاد از اوضاع کشور ، معلوم بود که همه در توهم و گیجی به سر میبرند که اون بالا بالاها چه میگذرد ، رئیس جمهور مردمی که از کارشکنی مجلس انتقاد داشت و گفت :« اینها میگویند 50 درصد یارانه را به مردم ندهید ، گفتم چرا ندهیم اگر ندهیم چه کنیم؟ تا عدهای بیایند و بی دلیل از این 50 درصد استفاده کنند !!» بغل دستی گفت : مگر رئیس جمهور مجری نیست بالا دست نیست ؟ اینجا بود که گویا احمدی صحبت او را شنید گفت اصلا مجلس میخواهد در جزئیات مربوط به دولت دخالت کند و اختیارات دولت را به حد اقل برساند!!
از همه اینها که بگذریم ، فضای حرم خلوت بود ، غمی در دلم نشست که این همه این رئیس حمهور برای این مردم کار کرد -اندازه تمام دولتهای گذشته - اما این رسم مهمان نوازی است ؟!!!
مطالبى پيرامون اهميت حوزههاى علميه قبل از شروع به مباحث فقه، به مناسبت شروع حوزه درسى ما و ساير حوزههاى علميه، مطالبى پيرامون حوزهها، عرض مى كنم. هر چه اهميت دين در دنيا بيشتر مىشود، اهميت حوزهها هم بيشتر مىشود، امروز متفكران و متخصّصين مسائل اجتماعى و سياسيون و بسيارى از تودههاى مردم، توجه مخصوصى به دين پيدا نمودهاند. اين توجه به دنباله حادثهاى كه در دو دهه اخير به وجود آمد، يعنى پيروزى دين اسلام و تشكيل نظام اسلامى، پيدا شده است و لذا مطالعات بر روى دين امروزه جداى از جنبه سياسى دين نيست و موضع گيرىها هم بر همين اساس است. تشكيل سمينارهاى تخصصى و علمى دراطراف دنيا براى بررسى اين پديده، اهميت قضيه را نشان مى دهد. مركز اين توجهات، دين اسلام و به ويژه جمهورى اسلامى است. لذا امروز ما بايد در رفتارهاى علمى خود يك حركت تازهاى را شروع كنيم. امروز روزى نيست كه به نام دين بتوانيم سخنى را بگوئيم يا هدفى را ترسيم كنيم كه سست باشد و نتوانيم آن را از معارف اسلامى استخراج كنيم. مركز اين توجهات علمى، حوزههاى علميه هستند. البته اين به آن معنا نيست كه ديگران، در مسائل دينى نبايد تفكر كنند و حق ندارند بحث كنند. بلكه مراد اين است كه براى اين تحقيق ابزار و وسائل در غير حوزههاى علميه وجود ندارد و جاى غور علمى در مسائل دينى در حد تخصص حوزههاى علميه است. همان گونه كه براى پزشك شدن بايد به دانشكده پزشكى رفت. اهميت حوزههاى علميه فقط در تبليغ دين نيست. گر چه اين رشته از وظائف مهم حوزهها است ولى از اين مهم تر آموزش علمى و فنى معارف اسلامى است. حال، در اين زمينه چه مباحثى را بايد اصل دانست؟ ريشههاى اصلى در حوزهها، فقه و كلام و فلسفه است. فقه ستون فقرات حوزهها و علم كلام از پايههاى مهم حوزه علميه و فلسفه هم از لوازم حتمى است. البته در كنار اينها، علوم ديگرى هم بايد باشد. مثل تفسير، حديث، رجال و غيره كه مقدمات فهم كتاب و سنت است، و علم اصول كه در كنار فقه، به عنوان مقدمه آن حتما لازم است. علاوه بر اينها، با فنون تبليغ دين بايد آشنا شد. امروز تبليغ، يك رشته علمى است. ما روشهاى سنتى براى تبليغ داريم لكن كافى نيست، كارگردانان حوزه علميه بايد با برنامهريزى، بخشى از مباحث علم ارتباطات را كه مورد نياز تبليغى است، در اختيار طلاب قرار دهند. آشنائى با زبان هم، لازم است. يك زبان زنده دنيا را حداقل بايد طلاب فرا گيرند. آشنائى با جريانهاى فكرى جهان نيز، در حوزهها لازم و ضرورى است. اگر بخواهيم صحيح تبليغ كنيم و نظريات دينى را تبيين نمائيم و از معارف اسلامى دفاع كنيم، حتما بايد با حرفهاى تازه جهان و جريانهاى فكرى، آشنا بود. بحث معنويت و قداست هم يك بحث مهمى است. فرق اصلى ما با ساير كسانى كه داعيههائى دارند همين هدف مقدس است. ما براى دين خدا و اعتلاى كلمةاللّه، بايد تلاش كنيم و همه فعاليتهاى ما بايد در همين راستا باشد. اين مسأله، چيزى است كه مى تواند ما را موفق نموده و سخن ما را دلنشين و جذاب كند.
|
حجت الاسلام ادیب یزدی درباره فاطمیه و زمان عزاداری برای حضرت زهرا به بیان خاطره و نقل قولی از رهبر معظم انقلاب پرداخت و گفت: یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد:"درباره شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟" رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: "برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند."
وی افزود: دقیقا همین نکته ای که آقا فرمودندمدنظر است.ایام فاطمیه نسبتا طولانی است به جهت این که فضائل حضرت زهرا(سلام الله علیها) هم بی حد و حصر و بی اندازه است. فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ریشه، اصل و اساس ولایت و عصمت و حقیقت امامت است. هر قدر فضائل ایشان گفته شود اولا تمام شدنی نیست و ثانیا برکات بسیاری بر بیان فضائل فاطمی آمده است به عنوان نمونه بیان فضائل فاطمه(سلام الله علیها) نفاق را از انسان می زداید، ایمان انسان را زیاد می کند، موجب بصیرت عمیق انسان نسبت به حوادث و وقایع تاریخی می شود، انسان را با حقایق و بطن این عالم آشنا می کند، انسان را پیش خدا و حضرات معصومین(علیهم السلام) خصوصا حضرت بقیة الله(عج الله تعالی فرجه) محبوب می نماید و زمینه کسب تقوا و فضیلت را در انسان مضاعف می کند و بسیاری از فضایل دیگر. لذا جامعه شیعی ما به ذکر فضائل فاطمی بسیار نیازمند است و بحمد الله فرصت خوبی هم در ایام فاطمیه فراهم شده که توسط هیئتی ها، متدینین، نمازگزاران و مسجدی ها در مراسم هایی مختلف این فضائل گفته شود. ادیب یزدی ادامه داد:ایام فاطمیه هم نزد شیعیان و ارادتمندان خاندان حضرت محمد(صلی الله علیه واله) ایام معین و کاملا علنی است. اما برای شهادت حضرت صدیقه فاطمه(سلام الله علیها) 4 نقل وجود دارد اول اینکه برخی معتقدند خانم(سلام الله علیها) 40 روز بعد از رحلت حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) به شهادت رسیده اند بعضی ها گفته اند 60 روز، بعضی ها 75 و بعضی ها دیگر 95 روز. اما برای این که روز عظیم شهادت بی بی از دستمان نرود فصلی را به عنوان ایام فاطمیه قرار داده ایم که در مشخص ترین ایام 10 روز قبل از شهادت 75 تا 10 روز بعد از شهادت 95 در نظر گرفته شده است.یعنی در طول سال حداقل 40 روز برای بیان فضائل فاطمی قرار گرفته شده است . منبع : جهان نوشت
|
تفکرفیلسوف آمریکایی
فرانسیس فوکویاما
درمورد مذهب شیعه
فرانسیس فوکویاما ( متولد 1952 در (( شیکاگو)) فیلسوف پر آوازه آمریکایی واستاد در رشته اقتصاد سیاسی بین الملل است که هم اکنون در دانشگاه جان هاپکینز واشنگتن به تدریس اشتغال دارد. وی همچنین دارای سابقه کار در اداره امنیت آمریکا است وهمچنین تحلیلگر نظامی در شرکت( رند) از شرکت های وابسته به پنتاگون است. وی پس از نگارش مقاله (( پایان تاریخ وواپسین انسان )) THE END OF HISTORY AND THE LAST MAN در 1368/1989 که در 1370/1991 با تفصیل بیشتر وبه همین نام به صورت کتاب در آمد به شهرت جهانی رسید .
در این دو نوشته فوکویاما به دفاع تاریخی از ارزشهای سیاسی غربی برخاست واستدلال کرد که رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال به وجود آمده است این اجماع مساوی است با پایان تاریخ به معنای این که در شکل گرفتن اصول ونهادهای بنیادی دموکراسی پیشرفت بیشتری به وجود نخواهد . آمد البته باز هم رویدادهایی خواهد بود ولی تاریخ به معنای داستان جهانی رشد وشکوفایی آدمی خاتمه یافته است .
نظریه های فوکو یاما درباره پایان تاریخ ونیز نظریه های جنگ تمدن ها ونظریه جنگ مذاهب از هانتینگتون از پایه های فکری تحولات بین المللی در چند سال گذشته بوده است واتفاقاتی که در سالهای گذشته پیش آمده وشکست نماینده فکری غرب (آمریکا) وشکست اسراِئیل وپیروزیهای چشم گیر کشورها وگروهای اسلامی شیعی نظریه های این متفکر غربی را زیر سوال برده است.
فوکویاما نظریه های معروف ونیز اعترافات معروفی دارد که در سالهای اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است که شما دراین جا بخشی از اعترافات او را از گفته ها ونوشته هایش می خوانید.(( فوکویامو در کنفرانسی که در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت . او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید:
1- شیعه پرندهای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست.پرنده ای است که دو بال دارد .(یک بال سبز ویک بال سرخ) این مطالب راوی در اوج پیروزیهای ما در سال 1365 می گوید وادامه می دهد (( بال سبز این پرنده همان مهدویت وعدالت خواهی اوست چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد امیدوار است وانسان امیدوار هم شکست ناپذیر است نمی توانید کسی را تسخیر کنید که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم وجور دنیا را پر از عدل وداد خواهدکرد.
بر اساس نظریه فوکویاما بال سبز شیعه: همان فلسفه انتظار یا عدالت خواهی است. او می گوید (( بال سرخ شیعه شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد وشیعه را فنا ناپذ یر کرده است . شیعه با این دوبال افق پروازش خیلی بالاست وتیرهای زهر آگین سیاسی .اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی، اخلاقی و.... به آن نمیرسد. آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بعد سوم شیعه است )) می گوید.
2- این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد که آنها را شکست ناپذیر نموده است)) در بین کلیه مذاهب اسلامی ، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است . یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد. این نگاه برتر از نظریه نخبگان افلاطون است . فوکو یاما معتقد است <<ولایت پذیری شیعه که بر اساس صلاحیت هم شکل می گیرد او را تهدید ناپذیر کرده است.>>
در توضیح فنا ناپذیری شیعه می گوید (( شیعه با شهادت دوچندان میشود . شیعه عنصری است که هر چه اوراازبین ببرند بیشتر میشود. ))وجنگ ایران وعراق رامثال می زند سال 1364 می گوید (( اینها فاورا تسخیر کردند می روند کربلا را هم بگیرند اینجا (قدس را هم قطعامیگیرند ). پیشنهاد می کند که با امتیاز دادن به ایران جنگ را متوقف کنید.
وی پس از پایان جنگ یک مهندسی معکوس برای شیعه ویک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت.
مهندسی معکوس برای شیعیان ایران این است که ابتدا ولایت فقیه را بزنید تا این را نزنید نمی توانید به ساحت قدسی کربلا ومهدی(عج) تجاوز کنید . وی نظریه ای با نام (( میکروپولتیک میل ها ومیکرو فیزیک قدرت)) ارائه می دهد و می گوید: برای پیروزی بر یک کشور باید(( میل مردم)) را تغییر دهیم اگر میل مردم را از شهادت طلبی وایثار جوانمردی و دهها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی غرب زدگی و.... تغییر نیابد مانند این استکه آب در هاون می کوبید . این میل ها تغییر نمی کنند مگر این که ارکان یک قدرت از آن حمایت کند.
((وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند. او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد وپس از آن اندیشه عدالت خواهی وانتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد.))
فرایند (( فروپاشی ایدولوژیک)) در پروژه (( ناتوی فرهنگی)) یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می کند . او کلید این فروپاشی را (( نابودی روحیه مقاومت )) در میان ایرانیان دانست وگفت که (( برای پیروزی بر یک ملت باید میل وذائقه مردم را تغییر داد )) وکافی است ((شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنید))
فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی (( سینما را یکی از از ابزارهای این تئوری نامید که میتواند به نابودی مقاومت شیعی مدد رساند . واز سینمای هالیوود خواست تادر تولیداتش به خلق فرهنگی جایگزین برای اسلام بیاندیشد. حتی بعد ها در سال 2002 که (( ریدلی اسکات)) فیلم(( سقوط شاهین سیاه )) را برای پنتاگون ساخت . تحلیلگران گفتند که این فیلم بر اساس همان تئوری فوکو یاما ساخته شده است .فوکویاما در نظریه اش می گوید (( برابر اسناد تاریخی سال 2007 را سال رویارویی غرب با شیعه می دانیم باید بابرنامه دقیق شیعه را جمع کنیم وخودمان گسترش بیابیم .))
در نبرد آرماگدون دو عنصر مقابل هم قرار می گیرند جیزز کرایس( الگوی مقدس) وآنتی کرایس (شیطان) از نظر آنها آنتی کرایس همان ((سفیانی )) وجیززکرایس همان (( مهدی )) است فوکویاما می گوید ((ما هلالی داریم به نام هلال شیعه که از سوریه وعراق وعربستان می گذردوتیری رادر دست دارد که عقبه اش در قندهار است وبه سمت قدس نشانه رفته است در آرماگدون ما با این تیر مواجه هستیم از قدس تا قندهار منطقه استراتژیک شیعه است)) می گوید آمریکا باید افغانستان را اشغال کند تا این تیر نتواند ازاین طرف شلیک شود. فوکویاما در ادامه می گوید))شما باید ولایت فقیه رابزنید بعد اگر بپرسید چگونه می شود ولایت فقیه را زد؟ من میگویم در قانون اساسی آنچه موجب قوام وبقای ولایت فقیه است شورای نگهبان است اگر بتوانید این رکن را ازقانون اساسی حذف کنید خود به خود ولایت فقیه در یک رفراندوم زده می شود.
شما باید این فیلتر را ازبین ببرید. شورای نگهبان هم جزبا حمله به نظارت استصوابی ازبین نمی رود))
وی می گوید((اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده شیعه افت می کند وسقف پروازش کاهش می یابد وتیرهای شما به راحتی به او می خورد)) آن وقت میکرو پولتیک میل های شما اثر می کند. فنا ناپذیری وتهدید ناپذیری هم به طریق اولی از بین می رود. چنین جامعه ای ازدرون فرو می ریزد بدون این که یک تیر شلیک کنید. می گوید. اگر ولایت فقیه را زدید درگام بعدی شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنید. اگر این دوتارا زدید خود به خود اندیشه امام زمانی از جامه شیعه رخت بر می بندد. این لا ابالی گری ها واباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد.
در ادامه می گوید ((شما باید برای غرب هم امام زمان وکربلا وولایت فقیه بتراشید))برای این کار ایشان مکتب جدیدی به نام ((اوانجلیس)) عرضه کرد که قدمتش به 1989 بر می گردد یعنی شش ماه بعد از نظریه آقای فوکویاما. آنها معتقدند عیسی ناصری خواد آمد هر چه درباره طول وعرض و ارتفاع امام زمان هست به عیسی ناصری نسبت داده اند. گفته اند زمانی که دنیا پر از ظلم وجور شود عیسی ناصری خواهد آمد تا جهان را پر از عدل وداد کند .
بعد یک شبکه درست کردندبه نام N. T. B که کارش تحلیل محتوای وقایعی استکه در جامعه رخ می دهد وقتی سونامی دراین منطقه رخ داد پرفسور هالدینگ زی ((شاگرد فوکویاما)) بیش از بیست ساعت تفسیر کرد که این یکی از علایم ظهور عیسی مسیح است. هر واقعه ای رخ بدهد می گوید این یکی از آن نشانه هاست.
ناحیه مقاومت بسیج سپاه ملک اشتر
ستاد شجره طیبه صالحین – بصیرت افزایی
در این جلسه استاد به تبیین و تشخیص ایمان واقعی و ایمان لفظی از منظر قرآن کریم با توجه به تفسیر صدر آیه 25 سوره بقره پرداختند ،که در این راستا به بیان برخی از شاخصه های مؤمنین واقعی با استفاده از آیه 62 سوره مبارکه نور پرداختند که اولین شاخصه مسأله همراهی با پیامبر در امور جامعه و به عبارتی حضور اجتماعی و مسئولیت اجتماعی مؤمنین واقعی در مسائل جامعه اسلامی مطرح شد.
در ادامه تفسیر آیه 25 سوره بقره پس از تاکیدات در جلسه گذشته پیرامون مقوله اثبات ولایت فقیه ،در ادامه به ضرورت رسیدگی به دارایی هایی که مالک مشخصی ندارد و اسلام نام آنها را انفال گذاشته است ،مطالبی بیان گشت .در این زمینه استاد روح اینچنین گفتند :
(...صریح قرآن کریم است، گفت: « یسئلونک عن الانفال» ، می پرسند انفال را چه کارش باید بکنید؟ تقسیم بکنی؟ بدیم به اون به این؟! فرمود نه آقا «قل الانفال لله و للرسول،»...
در ادامه مبحث نفاق در تفسیر آیات هشتم به بعد در سوره بقره ،به موضوعات زیر اشاره می گردد :
- نفاق فردی و تفاوت آن با نفاق اجتماعی
- نفاق عقیدتی و نفاق در اعمال .در مقوله نفاق در اعمال ،با شخصیتهای نفوذی در جریان خودی و انقلابی روبه رو خواهیم شد .
- در پدیده های نفاق که به بحثهای یک کشور بازگشت می کند همچون ترور شهید رجایی ،بایستی تحقیقات و بررسی ها به دقت انجام گیرد و مسائل برای مردم آشکار شود تا بتوان این جریان نفاق را خشکاند .
- پالایش درونی انقلاب و هر نهضتی بواسطه حضور انسانها ،که لغزشها در کمینشان می باشد ،یکی از میدانهای دقیق برای کسانی است که بدنبال مباحث امر به معروف هستند .
- علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد بلا ندیده دوا را شروع باید کرد
- آیا معنی یخادعون الله یعنی اینکه منافقان خداوند را نیز فریب می دهند ؟!
- اینکه در قرآن در مقابله خدعه منافقان با خدا آمده است هو خادعهم ،بعنای اینکه خدا با آنها خدعه خواهد کرد ؛خدعه خدا با منافقین به چه معنا است ؟
- فرازهایی از سخنان حجه الاسلام روح :
- یخادعون الله و الذین امنوا،منافقان با خدا و با مومنان مکر وفریب می کنند .هر مومنی که فکر کند که منافق با او کار ندارد در واقع این آیه را نشنیده است .آیه کریمه می فرماید : ای مومن آنقدر هوشیار باش کسانی دارند برای شما نقشه می چینند ،یخادعون الله و الذین امنوا.
- والذین امنو یعنی منافق برای فرد با ایمان یا غیر از فرد با ایمان برای جامعه با ایمان هم نقشه می چینند .نفاق سازمان یافته چه می کند ؟ برای یک فرد نقشه می چیند یا برای تسلط بر امور اجتماع هم نقشه می چیند؟
- تاکید می کنم روح غالب مسلمانها بسیار بسیط است اینکه بیاد فکر بکندکه چه کارهایی دارند انجام می دهند.امام پیامی برای حوزه های علمیه دارند که اینجور نوشته:اجتهاد مصطلح به درد اداره اجتماع امروز نمی خورد .یک فردی که تا دیروز مجتهد بوده امروز بیاییم بگوییم آقا بیا وسط.نه این آقا آدم خوبیه بعد آقا می فرمایدو مجتهدی که امروزجامعه را باید اداره بکند مجتهدی باید باشد که هم سیاست ها را بشناسد و هم سیاسیون را .درک بکند که روی چه اساسی دارند این کارها را می کنند ،این تیم دارد چه کار می کند اون لشکر کشی بحث چی را دارد مطرح می کند ؟این می گه آقا شما بیا ،اون یکی می گه نه آقا شما بیا،کسی که می خواهد زمام امور را به دست بگیرد بسیار باید هوشمند باشداما هوشیاری یک نفر به درد نمی خورد.وقتی جریان صلح امام حسن پیش آمد یکی از کسانی که در قضیه قیام سید الشهدا نامه نوشت به سید الشهدا ولی شرکت نکرد بعد از اینکه قیام سید الشهدا آن آسیب بزرگ را دید اینها بعدا قیام کردند،جزء نهضت توابین شد و شهید هم شد همین آقا آمد پیش امام مجتبی و به حضرت گفت:السلام علیک یا مضلّ المومنین.ای کسی که مومنین را خوار کردی ..امام مجتبی یکی یکی شروع کردند برایش توضیح دادن .توجیه بودن یک نفر در عرصه اجتماع فایده ندارد.آن چیزی که لازم است این است که خود عرصه اجتماع باید آرام آرام این حساسیت درش دمیده شود .لذا حضرت آقا نفرین می کردند کسانی را که جمع های دانشجویی را می خواستند به سمت خمودگی و خواب بودن ببرند .فرمود دانشجویان باید درست متوجه شوند ودر کنارش خطر بعدی را تذکر می داد ،می فرمود:دانشجویان ما به دام احزاب نباید بیافتند .این متن سخنان آقاست ولی چون به نفع اینها نبوده روش مانور ندادند.آقا فرمود دانشجو باید عمیقا سیاست را بفهمد ولی در دام احزاب و گروهها نباید بیافتد .آقا علت ذکر کردند.فرمودند:احزاب و گروهها قدرت طلبند (اینها عین کلمات آقاست)لذا از دانشجو می خواهد استفاده ابزاری داشته باشد.
- منافق خطر فردی اش با خطر اجتماعی اش قابل مقایسه نیست.... جان آدمی لایه های پیچیده ای دارد که یکی عقل و یکی نفس اوست.قرآن کریم به منافق که رسید گفت این هم عقلش آسیب دیده (عقل قرآنی اش)و هم نفسش آسیب دیده .... باور کنید ناصر الکفر (ناصرالدین شاه) وقتی از دنیا رفت در همین کشور اعلام می کردند که شاه شهید از دنیا رفته.تا آرام آرام بحثها رفت کنار دیدیم عجب چه خبرهایی اینجا بوده و ما خبر نداشتیم.هر چه جامعه مسلمین خوابتر باشد این آسیب را بیشتر می بیند .خواهش می کنم که دقت کنید .سید جمال اسد آبادی حرفی بسیار عالمانه دارد.می گفت:من در آخر مبارزه ام فهمیدم که اشتباه کردم چرا که من وقت می گذاشتم سر رئیس و رؤسا در حالیکه باید سر مردم وقت می گذاشتم.این درست حرکتی بود که امام از آنجا شروع کرد امام با مرد حرف می زد ولی حرف حر ف بسیار درستی بود .
- در حدیث می خوانیم اگر در امانت خیانت کردیم و در گفتا ر دروغ گفتیم و به وعده های خود عمل نکردیم منافق هستیم اگر چه اهل نماز و روزه باشیم.نفاق نوعی دروغ عملی و اعتقادی است.و ریاکاری نوعی نفاق است.
جهت رویت متن کامل این جلسه به ادامه مطلب رفته و همچنین می توانید فایل صوتی جلسه را دانلود کنید .
---- دوربین روی پیر مردی رفت که مدالی به سینه اش آویخته شده بود ( گمان میکنم ایشان یکی از پدران شهیدی است که رئیس جمهور محترم کشورمان به آنها مدال شجاعت اهدا کردند ).
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد